|
تسبــیــ ـ ـ ـح واژه ها *هور*[185]
با تو دوباره درد دل آغاز می کنم .. این سفره را به خاطر تو باز می کنم | ||
|
ازخلق و خوی باباش گِله میکرد میگفت:خیلی بد دهنه میگفت:به دوستام حسودیم میشه که باباهاشون اونقد مهربونن گفتم:مبادا حرمتشو بشکنیا ان مع العسر یسرا
میگفت:صاحبخونه دیگه مهلت نمیده همین روزاس که بیرونمون کنه تواین فصل سال کجا بریم؟به کی پناه ببریم؟ گفتم:به خداپناه ببر ان مع العسر یسرا
با ناراحتی میگفت:آخه چقد درس بخونم و قبول نشم؟ بخدا خسته م .. دیگه ازبابا و مامانم خجالت میکشم مغزم دیگه نمیکشه . گفتم قبول میشی ایشالله ان مع العسر یسرا
ازروزگار غمگین بود میگفت:فقر امانمونو بریده همه ش نداری همه ش بدبختی گریه میکرد و میگفت. گفتم ناشکری نکن ان مع العسر یسرا
ازوضع جامعه شکایت میکرد میگفت این چه وضع حجابه؟ این چه وضع مسلمونیه؟ پس کجاس آقا؟ گفتم بلاخره یه روز آقا میاد ان مع العسر یسرا ___ ____ ____ هورنوشت: ان مع العسر یسرا (6/ شرح) موضوعات مرتبط: برچسبها: [ دوشنبه 1/12/90 ] [ 8:9 عصر ] [ *هور* ]
|
| |
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||