سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
پست آبکی:) - أنٌ الارض یرثها عبادی الصالحون

أنٌ الارض یرثها عبادی الصالحون


حال و حوصله نداشتم خستگی کلاس توجونم بود


نمازمغرب و عشاء رو با تعقیباتش(صرفاجهت ریا)بجا آوردم که...


که به سرم زد به همه مخاطبین گوشیم تکزنگ بزنم


 


به سرم زد که تک بزنم ... دوستان را محک بزنم


دست بردم سوی گوشی ... رفته بودم به سمت بیهوشی


صفحه دوستان نمودم باز ...قم و مشهد نیاسرو شیراز


اصفهان اردبیل کرمانشاه .. تک زدم من به یک یک آنها


 


 چندتاییشون که جواب ندادن اما یکیشون آیدی یاهو گرفت تا بعد باهم بچتیم


یکی با چندتا علامت تعجب اس داد که چه عجب!!!!! اس دادم مش رجب:دی



یه ازخدا بی خبرهم تکمو گرفت برام پول افتاد:(


یکی ازدوستان اس داد:سلام کاری داشتی؟


 گفتم نه غرض مزاحمت بود که حاصل شد


جواب داد: خواهش میکنم شما مراحمید التماس دعا:)))))


 


یکی ازدوستان نداد جواب ... نقشه ام را نمود نقش برآب


چندتایی جواب من دادند ... تک زدند فحش هم به من دادند


یکی اس داد که داشتی کاری؟ ... یکی اس داد خیلی بیکاری


یکی اس داد که عجب ازتو!!!! ... گفتمش: وا ! مش رجب ازتو


 


خلاصه یکی ازبچه ها که دوسالی بود از هم بیخبر بودیم زنگ زد که شماااا؟!


گفتم ایوالله!!!نشناختی واقعا؟!! تا شماره شناسنامه و شماره ملیمو ندادم تحویل نگرفت!


چند دقیقه ای باهم گپیدیم


 


دیگری زنگ زد که شمااا؟! ... با تعجب بگفتم ایوالله!


 


آهان داشت یادم میرفت چندساعت بعد یکی دیگشون تماس گرفت و گفت گوشی تو کیفم بود کارداشتی؟:دی


گفتم نه تک زده بودم بنده خدا شروع کرد به درددل از باباش که یه سالی بود مرحوم شده بود:(


 


ساعتی بعد گوشی ام زنگید ... هول نمودم و پای من لنگید


یک الو گفتم و به گوش شدم ... مثل زندانیان خموش شدم!


ناگهان دوستم سلام نمود ... جو خاموش راتمام نمود


ازخودش گفت و ازپدرش ... گفت برسرخاک نهاده سرش


گفت یکسال هست فوتیده .. گفت مادرچه رنجها دیده


 


هی روزگاااار! خلاصه مث چی ازکارم پشیمون شدم


و پشت دستمو داغ کردم دیگه تک نزنم!


و مث کلاغ سرک نکشم به هرجا:دی


 


گشتم ازکارخویش افسرده ... نادم و ناخوش و دل آزرده


پشت دستان خود نمودم داغ ... که نباشم مثال زاغ و کلاغ


_____  _____   ______


هورنوشت1:خسته شدم ازبس برگزیده م کردن اینم یه پست آبکی:)


هورنوشت2:تقدیم به دوستایی که به پست قبلی معترض بودن


هورنوشت3:هرکی بخونه و نظر نذاره به قول (گ ب) حواله ش به کلید اسرار:دی


هورنوشت4: به جون میرطاهرمظلومی اگه نظرنذارین بنزین میریزم خودمو آتیش میزنماااا


هورنوشت5:اینم برگزیده شد فقط جناب سلمانی ترسیدن ازدوستان و پیام برگزیده شدن رو حذف کردن:دی


 



نوشته شده در شنبه 8/11/90ساعت 9:45 عصر توسط *هور* نظرات ( ) |

Design By : Pichak