• وبلاگ : قافيه هاي سرگردان
  • يادداشت : نفس هاي قلم
  • نظرات : 3 خصوصي ، 18 عمومي
  • mp3 player شوکر

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2      >
     
    درود
    پاسخ

    سپاس
    سلام
    زيبا و دلچسب بود. بعد از مدتها پارسي بلاگ اومدم ...
    درست ميگيد نوشتن خوبه ولي نه...
    پاسخ

    سلام . بعد از چن سال گذرتون ب وبلاگ ما افتاد..
    سلام هور ... خيلي وقته ننوشتي ها...
    نگو که قلمت از نفس افتاده :( بنويس ...
    شايد دنيا با نوشته هاي تو جاي بهتري بشه ... اينو ازش دريغ نکن :)
    پاسخ

    سلام عزيزم:) راستش ديگه از وب نويسي مث سابق لذت نميبرم.. فقط هرازگاهي چن خطي مينويسم توي اينستا.. ک اونم اگه ننويسم خفه ميشم
    + ک م ي ل 
    سلام عليکم
    روزي اصحاب کساء به قبرستان بقيع آمدند، ديدند، مرده اي به عذاب مبتلا گشته، حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم آن مرده را آواز داد و فرمود:يا عبدالله قُم باذن الله في الفور.

    از معجزه حضرت قبر شکافته شد و جواني با روي سياه و حال تباه و با غُل و زنجير با حالتي که شرح نتوان داد بيرون آمد.

    حضرت فرمود: واي بر تو در دنيا چه کرده اي؟

    عرض کرد: يا رسول الله مادرم ناراضي است.

    فرمود: به مادرت چه کردي؟ عرض کرد: روزي داخل خانه شدم همسرم از مادرم شکايت کرد، من غضبناک شدم، مادرم در سر تنور بود و نان مي پخت، او را گرفتم و به داخل آتش افکندم، همسايه ها آمدند مادرم را از تنور بيرون آوردند ولکن يک دست و پستان او سوخت، ديدم پستان سوخته خود را به روي دست گرفته، سر به آسمان بلند کرد و گفت: الهي تو انتقام مرا از اين پسر بگير، عمر من به حدي کوتاه شد که سه روز بعد از نفرين مادرم از دنيا رفتم و در قبر اين عذاب را به من مي کنند، از شما مي خواهم درباره من دعا کنيد.

    حضرت فرمود: مادر اين جوان را حاضر کنيد، بدون رضايت مادر دعا مستجاب نمي شود، صحابه مادر آن جوان را حاضر کردند.

    پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم فرمود: از تقصير پسرت گذشت کن در عذاب است.

    عرض کرد: نمي گذرم.

    + ک م ي ل 
    س هر چه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت علي و حضرت فاطمه و امام حسن عليهم السلام شفاعت کردند، قبول نکرد، تا آن که نوبت به امام حسين عليه السلام رسيد.چون حضرت فرمود: اي زن! شفاعت جد و پدر مرا در حق پسرت قبول نکردي شفاعت مرا قبول کن.پيرزن نگاهي به آسمان کرده و برگشت با هر دو دست دامن حضرت امام حسين عليه السلام را گرفت: عرض کرد: گذشت کردم.رسول خدا ص فرمود: اي زن جاي تعجب است! شفاعت ما را قبول نکردي، ولي شفاعت پسرم حسين را قبول کردي.آن زن عرض کرد، خواستم قبول نکنم، ديدم درهاي آسمان باز شده است، ملائکه در دست حربه هاي آتشين گرفته مي گويند: شفاعت حسين را قبول کن والّا با حربه هاي آتشين تو را مي زنيم، من قبول کردم.
    پاسخ

    سلام . اگه تو اينستا صفحه دارين آيدي تونو لطف کنين اونجا از مطالبتون بهره مند شيم

    سلام

    ممنون که همچنان به وبلاگ من لطف داريد

    به اميد روزي که دوباره بنويسيد

    در پناه خدا موفق باشيد

    پاسخ

    سلام عزيز .. خواهش ميکنم ، ممنون از حضورت
    سلام هووور چه خوبه که هستي .... واي خدا خيلي خوشحال شدم ... خدا حفظت کنه دختر :)
    پاسخ

    سلام افروز بانو :) منم خوشحالم که اسمتو ديدم... اميدوارم هرجا هستي حال دلت خوب باشه عزيزم
    اف بر اين قلماي چيني :))
    پاسخ

    بيش باد:)
    اي جان ! قشنگ بود . بالاخره رمز وبلاگمو پيدا کردم هههه
    پاسخ

    عه پيدا شد:)))))))))
    چي شد يهو..
    چه بلايي سر اين قلما اومد..
    پاسخ

    فک کنم قلمامون چيني بودن !
    سلام خيلي زيبا بود
    بهار خزان زده
    ارديبهشت زرد
    تيرکشيدن تابستان...
    چرا من نديده بودم اين پستو؟:/
    مياي پارسي يه يالله اي چيزي بگو خبردار شيم
    پاسخ

    سلام .. مگه ميخواين چادر سر کنين ک ياالله بگم :)
    + ک م ي ل 
    سلام عليکم.
    از « او » بنويس فقط « او »
    انّا عندالقلوب المنكسرة
    يا دليل المتحيرين
    ....
    التماس .....
    پاسخ

    منکسر.... سلام ، خيرمقدم .. ممنون که هنوز دفتر مجازي ما رو ورق ميزنين
    + ققنوس خيال 
    سلام
    جانا سخن از زبان ما مي گويي
    پاسخ

    سلام . چرا نمينويسيد؟ دليل اين همه سکوت چيه؟
    سلام
    عيدتان مبارک
    خوشحالم که دوباره نوشتيد
    ان شاءالله حضورتان مستدام باشد
    پاسخ

    سلام بانو .. ممنون ک هنوز منو يادتونه :)
    برگرد تا قلم از نفس نيوفتاده...
    سلام
    عالي بود
    لذت بردم
    ببين چقد نوشتن خوبه:)

    پاسخ

    سلام . نوشتن خوبه ولي نه تو پارسي بلاگ :/
       1   2      >