|
تسبــیــ ـ ـ ـح واژه ها *هور*[185]
با تو دوباره درد دل آغاز می کنم .. این سفره را به خاطر تو باز می کنم | ||
|
این شعر رو 17/9/79 سرودم یعنی حدود 10-11سال پیش دوست داشتم ادامه بدمش اما نتونستم ، نشد!!! خلاصه ببخشید اگه شعرنابی نیست! شب قـدر است و لیکن قدر این شب را بدان ای دل مبادا لحظه ای گردی تو از یاد خـدا غافل شب عفو و شب بخشش ، شب تهذیب روح و جان شب تنهایی وخلوت شب پیوندبا قـرآن شب قـــــدراست و چشمانم پرازاشـــک پشیمانی فقط درمان دردم را خــداوندا تو میدانی دلم تنـــــگ است و جانــم بهراین دلتنگی ام برلب رسیده! مرحمت فرما به حال بنده ات یارب خدایـــــا بارالهـــــا توبه کردم ازگناهــانم به حق آل پیغمـــبر ، ببخشای و مرنجـانم سحــــــر گشته شب قــدر ای یگانه رب بــی همتا بگوجانا که بخشیــدی گناه بنده خود را موضوعات مرتبط: برچسبها: [ جمعه 28/5/90 ] [ 12:33 عصر ] [ *هور* ]
خسته شدم... ازخودم... از کارام... ازگناهام... گناهایی که دائم دارم تکرارشون میکنم! خسته شدم...ازاین همه لجاجت دربرابر خدا خسته شدم! از مهربونیهای بی حد خدا خسته شدم! تاکی گناه کنم و صبوری کنه ؟! تا کی گناه کنم و لاپوشونی کنه؟! امروز تصمیم به ترک فلان کارقبیح میگیرم فردا قبیح ترشو انجام میدم! ملت هم بی خبر ازهمه چیز و همه جا چنان التماس دعایی میگن که... بماند! عجب صبری خدا دارد!!! موضوعات مرتبط: برچسبها: [ سه شنبه 25/5/90 ] [ 11:9 عصر ] [ *هور* ]
جمکران ؛ وردی یکی از دربها:
خادمه ی آقا روکرد به زائربد حجاب و گفت:
خواهرم! چادر الزامیه
شوهر اون خانم پوزخندی زد و گفت:
به این میگن زیارت با اعمال شاقه!
بغض گلوی خادمه رو گرفت و اشک توچشاش حلقه زد...
اما به خاطر آقا سکوت کرد تا مبادا دل زائر آقا به دردبیاد!
یه نگاه انداخت به گنبد فیروزه ای رنگ آقا...میدونست آقا دلداریش میده!
حالا لبخند رولباش نقش بست...
موضوعات مرتبط: برچسبها: [ یکشنبه 23/5/90 ] [ 12:47 صبح ] [ *هور* ]
به نام تنهای تنها زیباست...سخته ولی زیباست چی زیباست؟ اینکه کسایی توزندگیت باشن که تو بهشون خدمت کنی اینکه همش نخوری و بخوابی اینکه بدونی اینم خودش یه موقعیته که گیر همه نمیاد بازم نفهمیدی چی شد نه؟ باشه الان میگم... خدابه من توفیق خدمت به والدینو داده والدینی که مسنن و به من نیازدارن میدونم الان میگی:بابا بی خیال!!!ول کن کارای خونه رو!!! اما نه...بی انصاف نباش! این حرف من نیس...حرف خداس وبالوالدین احسانا احسان یعنی سفره انداختن احسان یعنی ظرف شستن احسان یعنی چای دم کردن احسان یعنی یه لیوان آب دست اونا دادن احسان یعنی افطاری آماده کردن احسان یعنی سحرزودتر ازاونابیدارشدن و... احسان یعنی همه کارای پیش پاافتاده ای که من و تو ازش غافلیم همون کارایی که میگیم دهع چقد چای و آب و ظرف و لباس؟! احسان یعنی غرنزدن درمقابل خدمت به والدین و... دیدی گفتم زیباست خدایا ممنونتم موضوعات مرتبط: برچسبها: [ سه شنبه 18/5/90 ] [ 3:52 عصر ] [ *هور* ]
[ چهارشنبه 12/5/90 ] [ 10:43 عصر ] [ *هور* ]
|
| |
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||