سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
تسبــیــ ـ ـ ـح واژه ها

تسبــیــ ـ ـ ـح واژه ها
*هور*[185]
با تو دوباره درد دل آغاز می کنم .. این سفره را به خاطر تو باز می کنم 
قالب وبلاگ
   1   2   3      >

من ؛

 ابری بی وطنم

 که

 به نفرین ابدی

 آذرخشی 

گرفتار آمده است!!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ جمعه 27/3/90 ] [ 9:57 صبح ] [ *هور* ]

تقدیم به پدرعزیزم که هرگزنمیتوانم قدردان زحماتش باشم 


بردست پینه بسته ات بوسه میزنم...


دستی که یخ زد تادست من گرم بماند!!!


برصورت مهربانت بوسه میزنم...


صورتی که آفتاب سوز شد...


تا به صورت من گزندی نرسد!!!


دوستت دارم ای پدر که تو پدربزرگِ  بزرگی هستی...




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 25/3/90 ] [ 5:52 عصر ] [ *هور* ]

   تقدیم به تمام پدرانی که رفتند تا ما بمانیم


این روزها که همه ازبابا و آب و نان وخرما می گویند

                                            من می خواهم ازپدری بگویم که

                  قاب عکسش سالهاست بردیوارخانه جا گرفته 

                                                       می خواهم از تو بگویم بابا 

                                                      

 ازمادر بگویم...

              مادر نه...پدرومادر!!!

                                  او درنبود تو پدری می کند بابا...

 من دیده ام تورا ؟ یا نه...ندیده ام ؟ نمی دانم !                          

                                     اما خوب می دانم که تو مرا دیده ای... 

  مرا می بینی بابا...می دانم می بینی

                      ببین بی پدری چه کرده با من !!!

                                                              بی پدری نه !...بی پلاکی !!!

                                                        حتی پلاکت را ازمن دریغ نمودی بابا !

                                              


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ سه شنبه 24/3/90 ] [ 11:33 صبح ] [ *هور* ]

شاگردی از استادش درباره ی بهترین راه جلب رضایت خدا پرسید.


استاد گفت: به گورستان برو وبه مرده ها توهین کن!


شاگرد دستور استادش را اجرا کرد و به نزد او برگشت ؛ استاد گفت:جواب دادند؟


شاگرد گفت : نه!


استاد گفت: پس برو آنها را ستایش کن!


شاگرد اطاعت کرد وهمان روزعصر نزد استاد بازگشت.


استاد دیگر بار از او پرسید:آیا مرده ها جواب دادند؟


شاگرد گفت:نه!


استاد گفت: برای جلب رضایت خدا همینطور رفتار کن؛


نه به ستایش های مردم توجه کن و نه به تحقیرها و تمسخرهایشان.


بدین صورت است که می توانی راه خودت را درپیش گیری!


گرچه بدنامیست نزد عاقلان


ما نمی خواهیم ننگ ونام را



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ دوشنبه 23/3/90 ] [ 12:8 صبح ] [ *هور* ]

بسم الله الرحمن الرحیم
خدا جانم سلام...
یادت هست مرا؟ خیلی وقت است حرف نزده ایم با هم...تو زیاد میگویی...من جواب نمی دهم...آخ خدای من! چقدر دوستت دارم..............دلم برایت تنگ شده بود...خیلی.......اگر دوستم نبود...معلوم نبود من الان توی چه منجلابی افتاده بودم..خدایا! برگشته ام. با تمام وجودم...دوستت دارم...با تمام وجودم..و قول میدهم. قول دخترانه. قول از یک دختر 16 ساله قول میدهم دیگر جوابش را ندهم...خدایا خیلی دوستت دارم...:خودت را...همه ی بنده های خوبت را...یادت هست بچگی میکردم؟ با تو میگفتم و میخندیدم؟ یادت هست خدا؟ معلوم است که یادت هست...پیداست... من زیاد فراموشکارم...همیشه همه چیز را من فراموش کرده ام...همه خوبی هایت را...خدایا ! من میخواهم یک چیزی بدهم به تو...قبولش میکنی؟ حقیقت این است که خرابش کرده ام...امانتی ات را خراب کرده ام...ولی میخواهم برایم درستش کنی خدا...قلبم برای تو...برای تو خدای خوبم...خدا جانم! تو از این کلمات از این صفحه از همه چیز از خودم به من نزدیک تری...از چشم هایم حتی
از قلبم حتی تر............خدا.......قلبم را قبول میکنی؟ اگر تو قبول نکنی پس بدهمش به کی؟ من اصلا هیچ کس را غیر تو ندارم...هیچ کس نیست غیر تو که دوست داشتنش را باور کنم...دروغ است...همه ی دوست داشتن ها دروغ است مگر اینکه بوی تو را بگیرد...خدایا به خاطر روزی ات ممنون...چه به موقع رسید...همه ی کارهایت به موقع است...خدا! یه کاری برام میکنی؟ دست هایت را بکش روی سرم...دلم میخواهد موهایم را نوازش کنی...
همان دست هایت که بالای همه ی دستهاست همان ها را بکش روی موهام...مرسییییییییییییییییییییییییییییییی چه حس خوبی داشت خدا...باز هم...باز هم...باز هم میخوام بکشی. بغلم کن خدا...تمام روحم را در آغوش پر مهرت بگیر...خدا! می بخشی مرا؟ ببخش دیگر...خواهش.......می بخشی؟ خدا این ها حرف هایی می زنند...میگویند نمی بخشی...میگویند دوستم نداری...میگویند بدم...خدا جانم! برگشته ام به سوی تو...به سوی بی نهایت تو...خدایا ! من هیچ کس را ندارم...هیچ کس را...پس خودت دستم را بگیر...قلب شکسته ام را بگیر...خدایا ! تو فقط میتوانی خوبش کنی...هیچ کس دیگر بلد نیست...نمی تواند بی اجازه تو...خدایا ! قول میدهم دیگر نروم...هیچ وقت..


سلام از طرف آفریده ای که بلد نبود خداحافظی کند...


این نامه یه دختر 16ساله به خداست ... بایه دل پاک و یه دنیا مهربونی... دختری که چندروز پیش بهم گفت خدا دوسم نداره!!!



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ شنبه 21/3/90 ] [ 11:9 عصر ] [ *هور* ]
   1   2   3      >
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

*هور*[185]
با تو دوباره درد دل آغاز می کنم .. این سفره را به خاطر تو باز می کنم
برچسب‌ ها
()
امکانات وب